به گزارش ایبنا، اینترنت که قطع شد، خانهها ساکتتر شدند، نه ناگهانی، نه با انفجار؛ آرام، خزنده، مثل خاموش شدن چراغهای یک شهر در نیمه شب، خانه به خانه، شغل به شغل، انسان به انسان. در این خاموشی، هیچ آژیری به صدا درنیامد. هیچ اعلام وضعیت فوقالعادهای داده نشد. اما در هزاران ذهن، وضعیت اضطراری آغاز شد. اضطراری بیصدا، بیتابلو، اما عمیق؛ و مردم، در جایی میان انتظار و اضطرار، معلق ماندند. این فقط یک اختلال فنی نبود. یک لحظه نبود که بگذرد. اینترنت که رفت، زمان کش آمد و اقتصاد کُند شد.
در گزارشهای رسمی، از کاهش پهنای باند مینویسند. در بولتنها، از مدیریت شرایط. اما آنچه در خانهها رخ داد، فروپاشی تدریجی زندگی روزمره بود؛ جایی که اقتصاد کلان با عددها سنجیده میشود و اقتصاد خرد با لرزش دستهایی که نمیدانند فردا نانی خواهند داشت یا نه.
شرکتهای بزرگ دیجیتال، نامهایی که ستونهای اقتصاد نوین ایران محسوب میشوند، ترک برداشتند. سفارشها معلق ماند. پشتیبانیها خاموش شد. شبکه توزیع از نفس افتاد. هر ساعت قطعی، یعنی هزاران تراکنش ناتمام، میلیونها تومان خسارت و اعتماد مشتریانی که آهسته عقب میکشند. اما این فقط شروع مسئله بود. چالش واقعی، آن جایی شروع شد که این موج، از برجهای شیشهای پایین آمد و به کوچهها رسید.
دفاتر کوچک، تیمهای چند نفره، آدمهایی که نه سرمایه عظیم داشتند، نه ذخیره چند ماهه. آنها روی جریان روزانه پول زندگی میکردند. روی فروش امروز، برای پرداخت فردا. قطعی که طول کشید، قراردادها لغو شد، مشتریها رفتند و صاحبان کسب وکار، شبها بیدار ماندند با یک سؤال ساده: تا کی میتونم دوام بیارم؟
در دل این تاریکیها، اما صدای انسانها از ته غارِ تاریکی به گوش میرسد. در بخش نظرات برخی سایتهای فناوری و خبرگزاریها، مردم آخرین رشتههای ارتباطی خود را به هم گره زدند. داستانهایی از آرزوهای سوخته، پروژههای از دست رفته و روحی خسته از عزلت اجباری. مردمی که در این راهروی انتظار، زانوی غم بغل گرفتند تا بار دیگر اینترنت احیا شود.
آنچه در ادامه میآید، بازخوانی روایتهای روزانه مردمی این سرزمین از لابلای کامنتهایی است که در هر جایی که دسترسی داشتهاند نوشتهاند.
محمدرضا، دانشجوست. کارگر هم هست. از عمق قلبش آرزو میکند جای کسانی باشد که توان رفتن دارند او مینویسد که حتی نمیتواند به تفریح فکر کند. تفریح برایش یک واژه لوکس است؛ مثل چیزی که فقط در زندگی دیگران وجود دارد. او عاشق تکنولوژی است، اما حالا احساس میکند این علاقه، در این جغرافیا، به جرم تبدیل شده. جرمی که مجازاتش ماندن است؛ ماندن در جایی که آینده، مدام عقبتر میرود.
دایی بعد از ورشکستگی، سالها تلاش کرده بود دوباره بایستد. تازه داشت تکانی میخورد که اینترنت قطع شد. حالا حتی نمیتواند یک نمونه کار ساده برای همان اندک مشتری باقی مانده بفرستد. مینویسد: هر روز راه گلومون تنگتر میشه. نفس کشیدنمون به شماره افتاده. سنم طوریه که دیگه نمیتونم مهاجرت کنم. دارم فرو میپاشم. کاش میتونستم خودمو خلاص کنم.

رضا، که صدایش در میان هزاران فریاد گم شده، تنها راه را در رفتن میبیند: از امروز فقط برو. مهم نیست دو سال طول بکشه یا پنج سال. فقط برو.
پوریا هم همین حس را دارد، اما یک لایه ترس به آن اضافه میکند: کاش ترس از مرگ در فرار قاچاقی را نداشتم تا هرچه زودتر از کشور خارج میشدم.
کاربر دیگری، ۲۳ ساله، میگوید در حال آمادهسازی برای مهاجرت بوده، اما حالا نه به سفارتها دسترسی دارد، نه به آزمونهای بینالمللی زبان، نه به منابع معتبر. همه چیز معلق مانده.

قاسم مینویسد زندگیاش، کسبوکار خردش، و آینده فرزند محصلش با قطع اینترنت متوقف شده. تمدید سرویسهای کاریاش در ۱۶ ژانویه انجام نشده و حاصل چند سال تلاش از بین رفته.
کارشناس با ۲۰ سال تجربه شبکه و امنیت هشدار میدهد که تمام فایروالها، پچها و دادههای مردم در خطر هستند. این فقط قطع ارتباط نیست؛ تهدید زیرساخت است.
زنی که شوهرش بر اثر برقگرفتگی دستش قطع شده و با فروش آنلاین زندگی را میچرخانده، حالا گریهکنان میگوید: پول اجاره نداریم بدیم.
مدرس زبان مینویسد دو هفته است کلاسهای بینالمللیاش متوقف شده و حتی یک راه ارتباطی برایش نگذاشتهاند.
عکاس و فیلمبردار مینویسد پروژههایش صفر شده.
تولیدکننده صنایع دستی در شرمندگی وعدههای خود به زنان روستایی و زندانی گرفتار شده است.
دیگری میگوید درس خوندن بدون نت، مثل دویدن با پاهای بسته ست.
الف، بعد از ۱۰ سال کار، سه روز قبل از قطعی اینترنت، آفر شغلی خارجی گرفته. حالا حتی نمیداند شغلش را از دست داده یا نه.
قطع اینترنت تنها اقتصاد را تحت تاثیر قرار نداده است. در خانهای دیگر، یک دانشآموز کنکوری، میان جزوههایی که همهشان دیجیتال بودند، نشسته است. کلاسها آنلاین بودهاند. فایلها روی پیامرسانها ماندهاند. ساعتها، روزها گذشته و هر روز، فاصله او با رقابت بیشتر شده است. کنکور منتظر وصل شدن اینترنت نمیماند. رقبا جلو میروند و اضطراب، مثل باری سنگین، روی شانههای یک نوجوان میافتد، نوجوانی که هنوز بلد نیست با شکستهای بزرگ کنار بیاید.
دانشآموز دوازدهم تجربی مینویسد ۱۸۷ ساعت است اینترنت قطع شده، کلاسهای آنلاین را از دست دادهاند و تمام جزوههای کنکورشان در تلگرام مانده. مینویسند آینده ما را نابود نکنید.
دانشجوی پزشکی مینویسد پایاننامه و طرحهای پژوهشیاش معلق مانده. همه دعا میکنند پاسخ ژورنالها دیرتر برسد تا شاید اینترنت وصل شود. او مینویسد آسیبی که به پژوهش خورده، جبرانپذیر نیست.
مادری نگران آینده دختر المپیادیاش است؛ میپرسد بدون دسترسی به جهان، بدون تکنولوژی، قرار است به کجا برسد؟

در این میان مهمتر از همه، صداهاییست که از میل به پایان دادن به زندگی حرف میزنند.
دانشجوی نرمافزاری در شهری غریب مینویسد پول نان ندارد و کارش خوابیده. مینویسد: من دیگه نمیکشم… این احتمالا آخرین کامنتمه.
برنامهنویسی که آینده شغلیاش نامعلوم است، به صفر رسیده و صدای کمکش به هیچ جا نمیرسد؛ ناامیدیاش به حدی است که از پایان زندگی مینویسد.
در خانهای دیگر، مردی نشسته که مینویسد تمام سرمایهاش در کیف پول دیجیتالش بوده که بسته شده. برای عمل قلب مادرش پول لازم دارد. اما حتی پول نان ندارد. مجبور شده از فامیل قرض بگیرد و میپرسد چند روز باید بگذرد تا آبروی ریخته شدهاش را برگرداند؟ از شرمندگی قرض گرفتن مینویسد؛ هر دقیقه تأخیر، یعنی استرس بیشتر، یعنی شرمندگی بیشتر، یعنی نگاه به مادری که درد میکشد و کاری از دستش برنمیآید.
پورغلام مینویسد جواب آزمایش مادرش را برای پزشکش در ترکیه فرستاده، اما اینترنت که قطع شده، جواب هم رفته و دیگر برنگشته.

برنامهنویسی مینویسد که برای جست وجوی یک باگ، ناچار شده از موتور جست وجوی داخلی استفاده کند و بهجای پاسخ فنی، دستور پخت کیک هویج دیده. مینویسد این کیفیت را به ۹۰ میلیون نفر تحمیل کردهاند؛ و دورتر، روی آب. جایی که خشکی دیده نمیشود. دریانوردان هرمزگان مینویسند که برای پیشبینی سرعت باد، اینترنت خیالشان را راحتتر کرده بود و الان دو هفته است روتین کاریشان بهم خورده.
حسین خان از شرکت حملونقل بینالمللی مینویسد کامیونهایشان در اروپا ماندهاند، ارتباط فقط از طریق واتساپ و ایمیل بوده و حالا از زمان قطعی، خبری از انها نیست.
در لابهلای همه این روایتها، از زومیت تا فارس، همه با صدای بیصدایی درد قطع شدن از جهان را فریاد میزنند. قطع اینترنت، فقط قطع چند سرویس و سیم و داده نیست. بلکه قطع امید انسانهاییست که به کار، آموزش، درمان، امنیت و سرگرمی نیاز دارند.
منبع: تازههای اقتصاد